|
|
|
|
مرا کسی نساخت، خدا ساخت نه آنچنان که کسی می خواست که من کسی نداشتم. کسم خدا بود، کس بی کسان. در باغ بی برگی زادم و در ثروت فقر غنی گشتم از چشمه ایمان سیراب شدم و در هوای دوست داشتن دم زدم و در آرزوی آزادی سر برداشتم در بالای غرور قد کشیدم و از دانش طعامم دادند و از شعر شرابم نوشاندند و از مهر نوازشم کردند تا : حقیقت دینم شد و راه رفتنم و خیر حیاتم شد و کار ماندنم و زیبایی عشقم شد و بهانه زیستنم!
+
تاريخ چهارشنبه 1 مهر1388ساعت نويسنده بچه مثبت
|
شب است و چهره ميهن سياهه
+
تاريخ دوشنبه 16 شهریور1388ساعت نويسنده بچه مثبت
|
گرگها خوب بدانند ، در این ایل غریب
+
تاريخ یکشنبه 25 مرداد1388ساعت نويسنده بچه مثبت
|
من دوست تو نیستمتو دوست من نیستیتو دشمن من هستیمن دشمن تو هستماگر تو برفی من آفتابم، اگر تو آتشی من آبام، اگر اینجایی من آنجایم، اگر اینچنینی من آنچنانم. چقدر واضح است که تو دشمن من هستی. به اندازهی همهی نفرتی که از تو دارم، واضح است.تو هرگاه که توانستهای به من خنجر زدهای و هرگاه که بتوانی و فرصتش را بیابی باز هم اینکار را خواهی کرد. دوستت ندارم ولی حاضر نیستم به خاطر دشمنی با تو قربانی شوم. کمتر از اینها ارزش داری که بشود برایت قربانی شد.http://najvaha.com/ .برداشت آزاد.
+
تاريخ سه شنبه 23 تیر1388ساعت نويسنده بچه مثبت
|
سلام حال همه ما خوب است ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور که مردم به آن شادمانی بی سبب می گویند با این حال عمری اگر باقی بود طوری از کنار زندگی می گذرم که نه زانوی آهوی بی جفت بلرزد و نه این دل نا ماندگار بی درمان خداحافظ خداحافظ برای چند هفته یا شاید.......
+
تاريخ دوشنبه 28 اردیبهشت1388ساعت نويسنده بچه مثبت
|
من به عنوان یک انسان چقدر تونستم پروردگارم رو بشناسم؟پروردگاری که به من قدرت داده تا از دسیسه های شیطانی در امان باشم و هر باری که گرفتار شدم کمکم کرد تا رها بشم من برای تشکر از اون تا به حال چه کار کردم؟اصلا راه تشکر کردن از اون رو بلدم یا فقط شعار دادن و توجیه کردن رو یاد گرفتم؟؟ولی می دونم اون انقدر مهربونه که با همه بدی هام باز هم حرفامو گوش میکنه حرفای منی رو که اعتراف میکنم خیلی وقته حرفاشو گوش نکردم!
خدایا ازت ممنونم بابت هر چی که بهم دادی و ازم گرفتی ممنونم از اینی که هستم ممنونم از اینکه آدمای خوب و بد رو توی زندگیم گزاشتی تا معنی خوب بودن رو بفهمم ممنونم از اینکه من رو یه انسان عادی آفریدی تا بتونم قشنگی زندگی رو درک کنم،دوست داشتن رو بفهمم،خنده وگریه وشادی و غصه رو احساس کنم و...
فقط ازت خواهش میکنم اگه قدرتی پیدا کردم اول قدرت هضم اون رو بهم بده تا مثل خیلی ها معرفت،اخلاق،شرافت،انسانیت،صداقت،ترحم و خیلی چیزای خوب دیگه رو فراموش نکنم
ازت یه زندگیه آرام و گرم و پر محبت می خوام ازت می خوام دلم رو انقدر بزرگ کنی تا بدی های آدمای بد رو فراموش کنم ازت می خوام به جایی برسونیم که جبران محبت دیگران رو بکنم پروردگارحالا شما هر چی میخوای بگو:
+
تاريخ سه شنبه 22 اردیبهشت1388ساعت نويسنده بچه مثبت
|
+
تاريخ شنبه 1 فروردین1388ساعت نويسنده بچه مثبت
|
تو سکوت کردی و ما از سکوتت خیلی چیزها رو شنیدیم
لبخند زدی و ما هم با لبخندت لبخند زدیم توی این سه سال ما هم خواستیم با سکوت و فریاد چیزایی رو بهتو بگیم چیزی شنیدی؟؟؟ اگه شنیدی پس چرا اینقدر راحت ازمون گذشتی؟؟؟
با همه این حرفا باز هم دوستت دارم
+
تاريخ سه شنبه 27 اسفند1387ساعت نويسنده بچه مثبت
|
هر چیز زیبایی که در دسترس است شکننده است مثل آینه که با یک آه کدر می شود مثل گلی که وقتی از غنچگی بیرون می آید به پرپرشدن نزدیک میشود ،نه طاقت اخم آفتاب را دارد نه تحمل تازیانه باد را ستاره ها هم که هرشب آسمان را چراغانی می کنند ،اگردر دسترس بودند حتما"به بهانه ای مثل برگ درختان فرو می ریختند و آسمان سیاه می شد تنها آن زیبایی هایی ابدی هستند که دست نیافتنی باشند مانند شوقی که پرنده رابه آسمان می کشاند و به ماهی ها باله زدن در اقیانوس ها را می آموزد و به رودها مسیردریاهارا نشان می دهد واین شوق هاست که زیباست
یاد بگیریم با آفریده های خداصحبت کنیم آفریده هایی که زبان ندارند،اما حرف می زنند ،با ما راه می آیند بی آنکه گامی بردارند با آفریده ها و هر آنچه به زیبایی نزدیک است با فاصله حرف بزنیم زیرا وقتی آنها را تسخیر کردیم در واقع روح آنها را کشته ایم و این یعنی: پایان زندگی.
+
تاريخ جمعه 23 اسفند1387ساعت نويسنده بچه مثبت
|
در این دنیای پر از رمز و راز که انسان خود را اشرف مخلوقات میداند می بالد و می نازد بدون اینکه به اطراف خود نگاه کند و ببیند در پیرامونش چه ها می گذرد،چه کسانی از درد و نا امیدی و یاس بر خود می نالد،چه جان های خسته ای که از فشار زندگی قدرت و نای راه رفتن ندارند،چه انسانهایی که از فقر و گرسنگی مجبورند شبها را به صبح و صبح ها را به شب برسانند ،چه کودکانی که با چشم گریان و صورت بر افروخته منتظر ترحم و دست نوازشی هستند که بر سرشان کشیده شود. پس وای بر ما که بدون توجه سر در لاک خود فرو برده و فقط خود را می بینیم چگونه می خواهیم و می توانیم خودمان را برترین بدانیم در حالی که حاضر نیستیم از خود کوچکترین گذشتی نشان دهیم؟ آیا می توانیم در برابر خدای خود سر بلند کنیم؟ آیا خداوندی که به ما جان داده و نعمت بزرگ سلامتی و زیستن عنایت فرموده ما را مواخذه نخواهد کرد؟ پس بیاییم همانطور که خود را صاحب عقل،فکر و اندیشه می دانیم در این دنیای وانفسا که از لحظات بعد آن بی خبریم و میدانیم که دنیا سرای فانی بیش نیست کاری کنیم تا در مقابل پروردگار خود سر بلند باشیم.
+
تاريخ پنجشنبه 1 اسفند1387ساعت نويسنده بچه مثبت
|
|
|