یک انسان را می توان به قتل رساند و از یاد برد،اما400 سال بعد یک ایده باز هم می تواند دنیا را عوض کند،من شخصا قدرت یک ایده را تجربه کرده ام.
من انسانهایی را دیدم که به نام ایده ها به قتل رسیدند،برای دفاع از ایده ها کشته شدند .
اما یک ایده را نمی توان دید،لمسش کرد،یا در آغوش گرفت.
ایده ها خونریزی نمی کنند،درد را احساس نمی کنند،نمی خندند.
من برای یک ایده احساس دلتنگی نمی کنم.
برای یک مرد دلتنگم.
بخشی از فیلم Vfor Vendetta
میزی برای کار
کاری برای تخت
تختی برای خواب
خوابی برای جان
جانی برای مرگ
مرگی برای یاد
یادی برای سنگ
این بود زندگی...!

مزه ی بی تفاوتی میدهم این روزها
جنس حالم زیاد مرغوب نیست
شاکی روزگار منم، تموم این شهر متهم
یه حادثه چند ساعته با من میاد قدم قدم
زخما دهن وا میکنن، وقتی دل از دشنه پره
دست منو بگیر که پام رو خون عشقم میسره
بگو که از کدوم طرف میشه به آرامش رسید
وقتی تو چشم هر کسی برق فریبو میشه دید
راه ضیافتو به من دستای کی نشون میده
وقتی که حتی گل سرخ این روزا بوی خون میده

وقتی زندگی با چاقو قسمت میشه
وقتی رفاقتا خیانت میشه
محکمهتو تو خیابون بر پا کن
وقتی که عشق همرنگ نفرت میشه
تمرین مرگ میکنم تو گود این پیادهرو
یه چیزی انگار گم شده توی نگاه من و تو
دارم به داشتن یه زخم تو سینه عادت میکنم
دارم شبامو با تن یه مرده قسمت میکنم
رضا یزدانی
یه بوم خالی و سفید توی اتاق یخ زده،جلوش یه مشت رنگ سیاه با یکی که حالش بده.یه سطل رنگ از توی حیاط ور میدارم میام بالا همشو میریزم رو بوم،همینه شد حالا!!!
دیگه تمومه کار من،میزنم بیرون از خونه حالا دیگه یه رهگذر حالش بده شعر میخونه.
رضا یزدانی
در این شهر صدای پای کسانی می آید که همچنان که تو را می بوسند، طناب دار تو را می بافند.
به تو صادقانه دروغ می گویند و خالصانه خیانت می کنند.
در این شهر هرچه تنها تر باشی پیروزتری!!!
کلاغ هـ ـ ـا فریــ ــ ـــاد مـ ـے زننــ ــ ـد
و مـ ـن سکوتــ ـــ ـــ مـ ـے کنمـ
این مزرعه ـے زندگـ ـے من استـ ــ
خشـ ـ ـک و بـ ـے نشان


آقای...
باتوجه به قوانین موجود،قواعد جاری و چهارچوب اختیارات مدیریتی با درخواست شما موافقت نمیشود
امضاء.........
با تهوع فراوان به مدیریت عادلانه و زحمات بی دریغ شما***



